تبليغاتX
راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوارتر

 تصویراشکال ما آدمها تو اینه که فکر میکنیم فردا صرفا ادامه دیروزِ. اگر طوری زندگی کنیم

 که هر روز یک روز نو باشد چه زیباست.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 18:1 |
باز اومدم.
بدون هیچ مقدمه ای می نویسم.
می نویسم تا شاید فراموش کنم.
می نویسم تا شاید به یاد آورم.
می نویسم تا شاید حرفهای نگفتنی ام را بازگو کرده باشم.
می نویسم تا تجربه ام را ثبت کرده باشم.
اما نمینویسم تا صرفا اوقاتم را گذرانده باشم.
+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در شنبه نهم دی 1385 و ساعت 2:58 |

هر چیز کهنه میشه! و ما خیلی کم برای کهنه شده ها ارزش بیشتری قائلیم.

یکی از اون چیز هایی که کهنه اش با ارزش تره، دوستیه!

اما تا حالا فکر نکرده بودم پارامتر هاش مهم اند نه! قدمتش.

+ نوشته شده توسط جوجو و احمدرضا در سه شنبه بیستم تیر 1385 و ساعت 22:38 |

مقدمه نداره. نقطه سر خط.

 

آدم وقتی به کسی خوبی میکنه، فقط یه دستت درد نکنه میشنوه! 10 تا خوبی کنه 10 تا دستت درد نکنه میشنوه. به نظرت اگه 100 تا خوبی کنه چند تا میشنوه؟

من که فکر میکنم همون 10 تا. آخه طرف بعد از اون فکر میکنه وظیفه ات ِ که خوبی کنی، اینقدر عادی میشه که اگه خوبی نکنی ازت ناراحت میشه!

 

 

حالا اگه بعد یه بدی کنه! 10 تا بدی میشنوه.

حالا اگه بعدش یه بدی دیگه کنی، تمام خوبی هات میره زیر سئوال و چنان دشمنی پیش میاد که بیا و ببین ( در شمارش نمی یاد)

+ نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه دهم خرداد 1385 و ساعت 7:0 |

آدم بعضی وقتها نمیتونه مطلب علمی یا مطلبی که باید روش فکر کنه و تجزیه تحلیل کنه بخونه. همیشه حوصله خوندن شعر های قشنگ یا جملات قصار رو نداره. اما نمیشه که همینطوری بیکار بشینه. این لحظات بهترین مواقع برای آشتی ما با موسیقی هستند.

همه ما وقتی اسم موزیک میاد ناخودآگاه یاد چند تا از این خواننده های داخل کشوری و خارج کشوری ایرانی و چند تا خواننده های خارجی میوفتیم. ( بسته به سلیقه مون به سبک موزیک )

اما چند نفر از ما موزیک رو میشناسند؟

ریز و بم های موزیک، سبک های موسیقی رو میشناسیم؟ چند تا از ما با دستگاه ها( منظورم نوع ساز نیست) و گوشه های موسیقی محلی خودمون آشناییم؟

بهتر نیست با موزیک آشتی کنیم؟ چرا تا وقتی اسم موزیک میاد همه یاد بنیامین ها و کامران و هومن ها باید بیوفتیم. چرا لذت ما از موسیقی باید در حد بلند بودن صدا و ونگ ونگ اون تو گوش ما باشه؟

چرا موزیک رو فقط میشنویم و گوش نمیدهیم؟

 

حرف زیاده. ولی بیاییم حداقل اگر موزیک رو نمیخواهیم حرفه ای دنبال کنیم. برویم و موسیقی های مورد علاقه امون رو پیدا کنیم. موزیک هایی که روحمون رو آرامش بدهند. نه موزیک هایی که فقط شنیده شوند.

 

+ نوشته شده توسط غریبه در شنبه ششم خرداد 1385 و ساعت 0:30 |

درس اول: يه کلاغ روی يه درخت نشسته بود و تمام روز بيکار بود و هيچ کاری نمی کرد... يه خرگوش از کلاغ پرسيد: منم می تونم مثل تو تمام روز بيکار بشينم و هيچ کاری نکنم؟ کلاغ جواب داد: البته که می تونی!... خرگوش روی زمين کنار درخت نشست و مشغول استراحت شد... يهو روباه پريد خرگوش رو گرفت و خورد!


نتيجهء اخلاقی: برای اينکه بيکار بشينی و هيچ کاری نکنی ، بايد اون بالا بالاها نشسته باشی!


درس دوم: يه روز مسوول فروش ، منشی دفتر ، و مدير شرکت برای ناهار به سمت سلف قدم می زدند... يهو يه چراغ جادو روی زمين پيدا می کنن و روی اون رو مالش ميدن و جن چراغ ظاهر ميشه... جن ميگه: من برای هر کدوم از شما يک آرزو برآورده می کنم... منشی می پره جلو و ميگه: «اول من ، اول من!... من می خوام که توی باهاماس باشم ، سوار يه قايق بادبانی شيک باشم و هيچ نگرانی و غمی از دنيا نداشته باشم»... پوووف! منشی ناپديد ميشه... بعد مسوول فروش می پره جلو و ميگه: «حالا من ، حالا من!... من می خوام توی هاوايی کنار ساحل لم بدم ، يه ماساژور شخصی و يه منبع بی انتهای آبجو داشته باشم و تمام عمرم حال کنم»... پوووف! مسوول فروش هم ناپديد ميشه... بعد جن به مدير ميگه: حالا نوبت توئه... مدير ميگه: «من می خوام که اون دو تا هر دوشون بعد از ناهار توی شرکت باشن»!


نتيجهء اخلاقی اينکه هميشه اجازه بده که رئيست اول صحبت کنه!

+ نوشته شده توسط غریبه در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 10:58 |

آدمیزاد همیشه در حال فکر کردن به این موضوعه که یکی دیگه داره نگاهش میکنه! و مخصوصا وقتی واردفانتزی یا مودبانه؟ محیطی میشه که کمی غریبه است. ( برا همه احتمالا پیش اومده مخصوصا مواقعی که مثلا لباس تازه ای پوشیدیم، یا ادکلن مورد علاقه خودمون رو زدیم! فکر میکنیم بقیه هم باید دوست داشته باشند! )

نکته جالب طی آمار سر انگشتی که گرفتم اینه که 90 درصد افراد نا خودآگاه اینطور فکر و رفتار میکنند. و جالب اینجاست که 10 درصد باقیمانده کی ها هستند!

5 درصدشون اونهایی اند که در عام بهشون علی بیغم گفته میشه! نشانه بارز این افراد اینه که وقتی پشت ترافیک اند و تو ماشین خودشون نشستن دستشون در بینی قشنگشون در حال گشت و گذاره! اینها در اون موقع به هیچ چیزی فکر نمیکنند! ( البته اینها ر این لحظه بی غم اند نه کلا! )

و 5 درصد باقیمانده افرادی هستند که به قدری مشغله و گرفتاری دارند که فعلا وقت این ژست ها رو ندارند!

 

تویی که این نوشته رو خوندی مطمئن باش همونقدر رفتارت رو من توجه میکنم که مثلا وقتی تو، توی مترو ایستادی، به بقیه توجه میکنی! پس راحت باش و اینقدر به خودت فشار نیار که خیلی فانتزی رفتار کنی!

 

 پی نوشت: این رفتار ( فانتزی بودن) مخصوصا در مقابل جنس مخالف بیشتر میشه! یه خاطره ازپسر خاله گرامم تعریف میکنم، منظورم روشن شه!بنده خدا میره تو مغازه یه نخ سیگار معمولی بخره، میبینه همدانشگاهی هاش ( از نوع مونث) اونجان، جو زده میشه، سیگار برگ میخره !

فانتزی بودن آمیخته با جو زدگی هست اما صرفا جو داشتن نیست! و در ضمن رفتار مودبانه عادی هم نیست. در مورد آمار هم بگم که سر انگشتی بوده و غیر رسمیست!

 

+ نوشته شده توسط غریبه در پنجشنبه چهارم خرداد 1385 و ساعت 0:2 |

قبل از اینکه از خودت بگی از دوستت بپرس، ازش در مورد کارهاش برنامه هاش، و مواردی که براش مهمه بپرس! بعد که حرفهاش تموم شد ببین با چه لذتی به حرفهات گوش میده.

 

آدمهاییکه یه بند حرف میزنند و مفید نیستند، آدمهای مغرور با اینها چه کار کنیم؟

ادامه مطلب رو گذشتند برا همین کارها دیگه!

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط غریبه در چهارشنبه سوم خرداد 1385 و ساعت 6:1 |